گروهی از صحابه رضی الله عنهم به خانههای همسران پیامبر صلی الله علیه و سلم آمدند و از عبادت پنهانی ایشان در داخل خانهشان میپرسیدند. پس هنگامی که به آنان خبر داده شد، گویی آن را کم شمردند و گفتند: ما کجا و پیامبر صلی الله علیه و سلم کجا؟ گناهان گذشته و آیندهٔ ایشان آمرزیده شده است، برخلاف کسی که از حاصل شدن آمرزش برای خود خبر ندارد، پس نیاز به مبالغه در عبادت دارد، تا که آن را به دست آورد. سپس یکی از آنان گفت: من با زنان ازدواج نمیکنم. و دیگری گفت: من گوشت نمیخورم. و دیگری گفت: من بر بستر نمیخوابم. پس این خبر به پیامبر صلی الله علیه و سلم رسید و ایشان خشمگین شدند و برای مردم خطبه خواندند. پس خداوند را ستودند و بر او ثنا گفتند و فرمودند: چه شده است گروهی را که چنین و چنان گفتهاند؟! به خدا سوگند، همانا من خداترسترین و با تقواترین شما نسبت به او هستم. ولی من میخوابم تا برای قیام (نماز شب) نیرو بگیرم، و افطار میکنم تا برای روزه نیرو بگیرم، و با زنان ازدواج میکنم. پس هر کس از راه و روش من رویگردان شود و کمال را در غیر آن ببیند و روشی غیر از روش مرا در پیش گیرد، از من نیست.