رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز جمعه ایستاده مشغول ایراد خطبه بود که مردی وارد شده و روبروی ایشان ایستاده و از وضعیت سخت و دشوار موجود گفت؛ اینکه حیوانات از بی علفی هلاک شدند و راه ها از بین رفته اند و شترانِ سفر و باربر به سبب نباریدن باران و خشکیِ زمین لاغر شدند؛ بنابراین از رسول الله صلی الله علیه وسلم خواست تا برای تغییر این وضعیت مشقت بار دعا کند. این بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم دست ها را بالا برده و سه بار چنین دعا کرد: «بار الها، بر ما باران نازل فرما». و این عادت رسول الله در دعا و بیان اهمیت امر مورد نظر بود. پس از دعای رسول الله صلی الله علیه وسلم، با اینکه در آن لحظه هیچ ابری در آسمان نبود، از پشت کوه سلع تکه ابر کوچکی نمایان شد و هر لحظه ارتفاع بیشتری گرفت؛ وقتی به وسط آسمان رسید، گسترش یافت و پراکنده گردید و باران شروع به باریدن گرفت و تا هفت روز ادامه داشت. با فرارسیدن جمعه ی بعدی، [همچون جمعه ی پیش] مردی درحالی وارد شد که رسول الله صلی الله علیه وسلم ایستاده در حال ایراد خطبه بود؛ پس از وضعیت موجود گفت و بیان داشت که باران فراوان و مداوم باعث شده حیوانات از چرا رفتن باز مانده و گرسنه بمانند و مردم نتوانند سفر کنند و رفت و آمد جهت کسب رزق و روزی دشوار شده است؛ از الله بخواه که بارش باران را از ما قطع کند. بنابراین رسول الله صلی الله علیه وسلم دست ها را بالا برده و چنین دعا نمود: بار الها، باران را در اطراف مدینه و نه بر روی آن بریزان تا مردم در زندگی خود با مشکل مواجه نشوند و زیان نبینند و دام های شان به چراگاه بروند و باران در مناطقی باشد که بارش آن مثمر ثمر است مثل کوه ها و تپه ها و دره ها و چراگاه ها؛ این بود که باران از باریدن باز ایستاد و مردم درحالی از مسجد خارج شدند که بارانی نمی بارید.