عادت و روش عمر رضی الله عنه این بود که در مسائل مشکل، با صاحب نظران مشورت می کرد. و در مجلس خود همراه بزرگان بدر و صحابه، عبدالله بن عباس را نیز شرکت می داد؛ این درحالی بود که ابن عباس نسبت به آنها بسیار کم سن و سال بود؛ لذا از این مساله ناراحت شدند که چرا باید ابن عباس در چنین مجلسی حضور داشته باشد و فرزندان آنها شرکت نداشته باشند؛ این بود که عمر رضی الله تصمیم گرفت جایگاه علمی و ذکاوت و هوش ابن عباس را به ایشان نشان دهد؛ لذا آنها را جمع نمود و در مورد این سوره از آنها پرسید: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا». کسانی که حضور داشتند به دو دسته تقسیم شدند: دسته ای که ساکت ماندند و اظهار نظر نکردند و دسته ی دیگری که گفتند: الله ما را امر نموده که چون پیروزی و فتح آمد، برای گناهان مان طلب مغفرت کنیم و او را حمد و ستایش نماییم. اما مراد عمر رضی الله عنه از طرح این مساله، پی بردن به مغز این آیات بود نه دانستن معنای کلمات و الفاظ آن؛ لذا از ابن عباس رضی الله عنهما پرسید: نظر تو در مورد این سوره چیست؟ وی گفت: این سوره بیانگر نزدیک شدن اجل رسول الله صلی الله علیه وسلم بود. الله متعال این آیه را به ایشان نازل نمود: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» که مراد از آن فتح مکه است؛ و به این ترتیب بیان داشت که این علامت اجل توست: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا»؛ لذا عمر رضی الله عنه گفت: در این مورد با تو موافقم و نظر من نیز همین است. و به این ترتیب فضل عبدالله بن عباس رضی الله عنهما آشکار گشت.