این حدیث توضیح می دهد که اندک اندک امانت از دلها برداشته می شود چنانکه با از بین رفتن اولین بخش آن، نور آن نیز از بین رفته و تاریکی جای آن را می گیرد مانند «الوکت» و آن رنگی مخالف رنگ قبل از خود می باشد. و چون بخش دیگری از امانت از بین برود، اثری از آن چون «المجل» در قلب می ماند؛ و آن اثری است که بعد از مدتی از بین می رود؛ و این تاریکی بیشتر و شدیدتر از تاریکی قبلی می باشد؛ سپس، از بین رفتن این نور بعد از مستقر شدن آن در قلب و خروج آن از قلب و اینکه تاریکی جایش را می گیرد، به اخگری تشبیه می کند که بر روی پا غلتانده شود و بر آن تاثیر گذاشته و سپس اخگر از بین برود و ورم ناشی از آن باقی بماند. و رسول الله صلی الله علیه وسلم جهت توضیح و بیان بیشتر، سنگ ریزه ای را برداشت و روی پای خویش غلتانید. (فَيَصبَح النَّاس) و مردم بعد از این خواب که در آن امانت برداشته شده است (يَتَبَايَعُون فَلاَ يَكَاد) با یکدیگر داد و ستد می کنند، اما کمتر کسی از آنها پیدا می شود که (يُؤَدِّي الأَمَانَةَ) امانت را ادا کند. (حَتَّى يُقَال) تا جایی که به خاطر کمبود این وصف و شهرتِ کسی که از آن برخوردار است گفته می شود: (إِنَّ فِي بَنِي فُلاَن رَجُلاً أَمِيناً) در میان فلان قبیله مردی امین و امانت دار می باشد. (حَتَّى يُقَال للرَّجُل: مَا أَجْلَدَهُ! مَا أَظْرَفَه! مَا أَعْقَلَه) و مردی در کارها زرنگ و باهوش و زیرک توصیف می شود. (وَمَا فِي قَلبِه مِثْقَالُ حَبَّة مِن خَرْدَل مِنْ إيمان) که در قلب وی به اندازه ی دانه ی سپندی ایمان وجود ندارد، چه برسد به اینکه امانت وجود داشته باشد که یکی از شعبه های ایمان است. (وَمَا فِي قَلبِه مِثْقَالُ حَبَّة مِن خَرْدَل مِنْ إيمان) یعنی زمانی از داد و ستد با هريک از شما پروايی نداشتم؛ چون می دانستم امانت داری جریان دارد و هنوز برداشته نشده است و مردم به عهد و پیمان خود وفا می کنند. بنابراین برای داد و ستد با دیگری اقدام می کردم بدون اینکه از حال و وضع وی جویا شوم؛ و این به دلیل اطمینان و اعتماد به مردم بود. (وأَمَّا اليوم) اما امروز امانت داری از بین رفته و جز اندکی از آن باقی نمانده است؛ و بر این اساس است که حذیفه می گوید: (فَمَا كُنت أَبَايِعُ مِنكُم إِلاَّ فُلاَنا وفُلاَناً) جز با فلانی و فلانی داد و ستد نمی کنم. یعنی افرادی که آنها را می شناسم و به آنها اطمینان و اعتماد دارم.